how much i love you so...
چندپارتی جونگین(p1/پارت اول)
علامت تو:○
علامت دیگران:_
بعداز تعظیم کوتاهی به افرادِ حاضر، اتاق جلسه رو ترک کردی و بیرون رفتی.
وقتی پشت میزت نشستی، سیستم رو روشن کردی و اولین چیزی که به چشمت خورد، ایمیلی بود که از طرف سرپرست تیم بهت ارسال شده بود.
بازش کردی و با دقت کلش رو خوندی.
قضیه از این قرار بود که برای پروژهی جدید، تیمِ خرید منبع و فروشندهی محصولات نخ و ابریشم رو پیدا کرده بودن و حالا، سرپرست تیم از تو میخواست که به نمایندگی از تیمِ بازاریابی برای امضای قرارداد بری.
توی اون ایمیل، نوشته شده بود که چون صاحب کسب و کار کمی پیره و نمیتونه خوب قرارداد رو بخونه و درک کنه و از امضاش مطمئن باشه، مدیر عامل اون شرکت قراره این کار رو انجام بده.
جلسه رو فردا، توی یکی از رستورانهای مجللِ مرکز شهر برگذار کرده بودن پس هرچه سریعتر قرارداد رو تنظیم کردی و بعداز پرینت کردنش وسایلت رو جمع کردی و به خونه رفتی.
صبح روز بعد، با زنگ آلارم گوشیت از خواب بیدار شدی و بعد از دوش کوتاهی، لباس پوشیدی و آرایش مختصری کردی.
موهات رو کمی حالت دادی، چتریهات رو صاف کردی و بعداز انداختنِ آخرین نگاه توی آینه، آدرس رو با خودت مرور کردی و از خونه خارج شدی.
با اینکه مسیر نزدیک بود، اما بازهم این اولین باری بود که برای تنظیم امضا اعزام شده بودی؛ پس قطعا استرسی که وجودت رو فرا گرفته بود طبیعی بود.
بخاطر همون استرس هم که شده، یک درصد هم جای خطا باقی نذاشتی و تا میتونستی توی همون مدتزمانِ کم، قرارداد و شرایط رو با خودت مرور کردی.
وقتی به رستوران رسیدی و از تاکسی پیاده شدی، مرد جوونی دستش رو بالابرد و بعداز شناختنت، با لبخند به استقبالت اومد.
مثل همیشه، اول از همه به لباساش دقت کردی: کفش لژ دار، جین گشاد مشکی، پالتوی بلند و سیاهی که سرتاسر دکمه داشت.
موهای نارنجیش تضاد جالبی توی استایلش ایجاد کرده بود و به جرئت میتونستی بگی که خوشتیپترین پسری بود که به عمرت دیده بودی!
اما وقتی چند قدم بهت نزدیک شد و قیافهش بهتر به چشمت خورد، کنایهای درکار نیست... دهنت واقعا از تعجب باز موند!
ادامه دارد...
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#جونگین#آی.ان#چانگبین
علامت تو:○
علامت دیگران:_
بعداز تعظیم کوتاهی به افرادِ حاضر، اتاق جلسه رو ترک کردی و بیرون رفتی.
وقتی پشت میزت نشستی، سیستم رو روشن کردی و اولین چیزی که به چشمت خورد، ایمیلی بود که از طرف سرپرست تیم بهت ارسال شده بود.
بازش کردی و با دقت کلش رو خوندی.
قضیه از این قرار بود که برای پروژهی جدید، تیمِ خرید منبع و فروشندهی محصولات نخ و ابریشم رو پیدا کرده بودن و حالا، سرپرست تیم از تو میخواست که به نمایندگی از تیمِ بازاریابی برای امضای قرارداد بری.
توی اون ایمیل، نوشته شده بود که چون صاحب کسب و کار کمی پیره و نمیتونه خوب قرارداد رو بخونه و درک کنه و از امضاش مطمئن باشه، مدیر عامل اون شرکت قراره این کار رو انجام بده.
جلسه رو فردا، توی یکی از رستورانهای مجللِ مرکز شهر برگذار کرده بودن پس هرچه سریعتر قرارداد رو تنظیم کردی و بعداز پرینت کردنش وسایلت رو جمع کردی و به خونه رفتی.
صبح روز بعد، با زنگ آلارم گوشیت از خواب بیدار شدی و بعد از دوش کوتاهی، لباس پوشیدی و آرایش مختصری کردی.
موهات رو کمی حالت دادی، چتریهات رو صاف کردی و بعداز انداختنِ آخرین نگاه توی آینه، آدرس رو با خودت مرور کردی و از خونه خارج شدی.
با اینکه مسیر نزدیک بود، اما بازهم این اولین باری بود که برای تنظیم امضا اعزام شده بودی؛ پس قطعا استرسی که وجودت رو فرا گرفته بود طبیعی بود.
بخاطر همون استرس هم که شده، یک درصد هم جای خطا باقی نذاشتی و تا میتونستی توی همون مدتزمانِ کم، قرارداد و شرایط رو با خودت مرور کردی.
وقتی به رستوران رسیدی و از تاکسی پیاده شدی، مرد جوونی دستش رو بالابرد و بعداز شناختنت، با لبخند به استقبالت اومد.
مثل همیشه، اول از همه به لباساش دقت کردی: کفش لژ دار، جین گشاد مشکی، پالتوی بلند و سیاهی که سرتاسر دکمه داشت.
موهای نارنجیش تضاد جالبی توی استایلش ایجاد کرده بود و به جرئت میتونستی بگی که خوشتیپترین پسری بود که به عمرت دیده بودی!
اما وقتی چند قدم بهت نزدیک شد و قیافهش بهتر به چشمت خورد، کنایهای درکار نیست... دهنت واقعا از تعجب باز موند!
ادامه دارد...
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#جونگین#آی.ان#چانگبین
- ۱.۲k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط